هميشه
مي گفت در قلبم جاي داري . راست مي گفت.بعدها فهميدم ظاهرا مثل كرم خاكي كه ده قلب
دارد من فقط در يكي از قلبهايش جاي داشتم.
همیشه مي گفت پدر ومادرم در
نيمه چپ قلبم و تو در نيمه راست
قلبم جاي داري. به سرفه افتادم. مي دانستم در نيمه راست قلب خون دي اكسيد كربن دار
وجوددارد.
- مي گفت تومثل
دريچه قلبمي.بعدها فهميدم روماتيسم قلبي دارد و دريچه قلبش خراب است.
- می گفت تو برای قلب من عین
گره ی پیش آهنگی که مثل باطری قلبم را به تپش وامیدارد . حقیقت داشت. آخه وقتی از کار بیکار شدم او مرد.
- می گفت تو قلبت عین قلب یه
ماهیه.خنده ام گرفت.آخه سر کلاس زیست دبیرمون گفت که: در قلب دو حفره ای ماهی فقط
خون تیره جریان دارد . پس ناقلا منظورش این بود
من سیاه دلم. اینبار گریه ام گرفت.
نام آن غده لوز المعده است
سمت چپ روی شکم پهن شده است
می دهد داخل خون
انسولین نیست بر قند دوایی به از این
انسولینی که شود وارد خون قند زائد کند از خون بیرون
این ترشح چو به خون کم گردد مرض قند فراهم گردد
مناظره یه دختروپسرکناردریا
پسره: تو دوست داری توی آب گرم خفه شی یا آب سرد؟
دختره: توی آب سرد .
پسره : چرا؟
دختره : چون شنیدم سرما باعث می شه که سلولهای بدن به اکسیژن کمتری نیاز داشته
باشند و با سرعت کمتری آن را مصرف کنند . در اینصورت ممکنه تا ده دقیقه زیر آب
زنده موند. تو چطور؟
پسره: من آب گرم رو ترجیح می دم . چون اصلا حوصله سرماخوردگی رو ندارم.
پنگوئن1:
به نظر تو چرا شکم ما سفیده و پشتمون
سیاست؟
پنگوئن
2: خوب طبیعیه
پنگوئن1:
چی طبیعیه؟
پنگوئن2:
انتخاب طبیعیه.
پنگوئن
1: یعنی چی؟
پنگوئن
2: یعنی اینکه ما از اول تمام مشکی بودیم. و شیرهای دریایی به راحتی از زیر آب
مارو شناسایی می کردند و شکار می کردند. بعضی از مابه دلیل وراثت شکمشان سفید بود
و نجات پیدا می کردند. این بود که نسل اونا زیاد شد و ما همه شکم سفید شدیم.به این
می گن انتخاب طبیعی.
پنگوئن
1: با این حساب اگه ما نوع شنامونو به کرال پشت تغییر بدیم به نظر تو چقدر طول می
کشه که همه پنگوئنا کاملا سفید بشن؟؟
1- دکتر به پیرزن:
شما به خاطر کم خونی باید آهن بخورید.
پیرزن: ای آقای دکتر. من نان خالی هم نمی توانم بجوم چه
برسه به آهن.
۲- اگه گفتید یک سلول گیاهی وسلول قارچ وباکتری چه طوری
میروند حمام؟
جواب: خوب معلومه . دیواره ی سلولی شان را در می آورند می
گذارند سر حموم بعد لخت میروند داخل حمام.
۳ - قبلااز آبی ها عذر خواهی می کنم این لطیفه به
ضرورت اینجوری شده.
يك
پرسپوليسي به يك مگس ميگه: قرمزته يا آبيته.
مگس :هيچكدوم چون خونم گلبول قرمز نداره.
پرسپوليسي :
پس چطوري اكسيژن به سلولهات مي رسه .
مگس : از سوراخهاي سطح بدنم به صورت تنفس نايي
مستقيم اكسيژن به سلولهام مي
رسه.
پرسپوليسي : خوب از اول بگو استقلالي
هستی ديگه.
یک روز یک قارچ با
یک سوسک دانشمند و عارفی ادعای رفاقت و
همدلی کرد . سوسک گفت : دلیلت چیه ؟
قارچ چاپلوسانه گفت : خوب ما وجه مشترک داریم. دیواره سلولی
ما و اسکلت خارجی شما از جنس پلی ساکاریدی سخت به نام کیتین است .
سوسک گفت :
مادرون را بنگریم و حال را نی برون را بنگریم وقال را
نزدیک
ظهر بود وایوان پاولوف فیزیولوژیست روسی در آزمایشگاهی نزدیک خانه ییلاقی اش آخرین
روز آزمایش شرطی شدن کلاسیک را می گذراند . چند وقت بود که هنگام غذا دادن به
سگی زنگی را به صدا در می آورد . حالا منتظر نتیجه بود . در دهان سگ لوله ای برای
جمع آوری بزاق قرار داده بود و داشت به سگ
چپ چپ نگاه می کرد .
- باید به این
محرک جواب بدی آقا سگه.
زنگ را
به صدا در آورد و منتظر ماند . ماهیچه های چهره اش از خوشحالی منقبض شدند وقتی دید
بدون اینکه غذایی در کار باشد بزاق سگ ترشح می شد . سگ داشت دم تکان می داد.
پاولوف در دفترش وقایع آنروز را نوشت.
در این
هنگام صدای زنگی دیگر به گوش رسید که برای پاولوف آشنا بود. پاولوف آب دهانش را که
ترشح شده بود قورت داد .
پس از
مدتی صدای زن پاولوف بلند شد : ایوان . ایوان . زود باش بیا غذات سرد شد.
پاولوف
خودش هم شرطی شده بود. اینبار این آقا سگه بود که داشت پاولوف را چپ چپ نگاه می
کرد.